تبليغاتX
شب بارونی - سلام ای خدا

شب بارونی

سعی کن صد دل به یک یار دهی نه یک دل به صد یار دهی

 
سلام خدا
 
غریبه به دلت بشینه اما اون نخواد که هرگز تو را ببینه چقدر سخته یه
از هزار غم سخن می راند ،
از هزار غمی که دل کوچکش را می آزارد
خدایا مگر نگفته ای غم دریچه ای رو به توست ؟
آرامشش را از تو می خواهم
خدایا به هیچ غریبه ای اجازه نده در خانه ات کنجی از آن خود کند آخر قدر میزبان چون شناسد؟
در زمانی که همه چیز به ظاهر است
کجا میتوان همدلی به باطن یافت؟
خدایا فریاد تنهایی این مردمان از چیست؟
خود را نیز جدا از آنان نمی دانم من نیز تنهایی بودم
و در جستجوی یک هم زبان
آخرش کارم به جایی رسید که شبی از سر دلتنگی از خواب بیدار شدم
با خود زمزمه کردم خدایا همه رفتند تو دیگه نرو
فشاری بر دلم وارد شد و خوابیدم
در خیال کودکانه ام فکر کردم دست خدا بود که آرامم کرد
همچون دست مادری مهربان
به یقین دریافتم که هر وقت از خدا دور می شوم
بی تابیم افزون شده کلافه ام می کند
و هر وقت با او درددل کرده ام
در های بسته ی بسیاری بر رویم گشوده گردیده
دییانای عزیز خدا، طلب مهر حقیقی ز او کن
نه ز خسان آدم نما!!!!!!!!!!!
برای تو می نویسم تا بدانی خدا نیز برایت می نویسد
که ای عزیز مرا دریاب مرا
مرااااااااااااااااااااااا
من نیز در شناخت او کودکی هستم شیر خواره
عمر به بطالت گذراندم و بازی میکنم
 
پس ای غریبه دل نسوزان
که این دل غم زده بسیاربر عرش نزدیک است
اگر از فرش بگذرد!!!!!!!!!!
از خدا به حق هر چه خوبی و پاکی است قسم میدهم
دل هر چه غمزده ی بی کس است را آرام کند

+نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت11:16توسط عسل | |